تبلیغات
جــــــــــــــــــــوان90

جــــــــــــــــــــوان90
پژوهش سرای جوانان 90

بسمه تعالی

یه خواهش از دوستانی دارم که با حمایتاشون از ما همیشه ثابت کردن که با هم میتونیم، دارم که لطفا بعد از خوندن مطالب نظر یادشون نره این وبلاگ به نظرات سازنده شما نیازمنده

 


[ 1390/08/2 ] [ 17:08 ] [ عطا علیزاده ]

اینشتین در دوران کودکی به ندرت سخن می گفت و زمانی هم که  حرف می زد بسیار با آهستگی صحبت می کرد. در عوض تمام جملات را در سرش بیان می نمود و یا قبل از اینکه بلند بیان کند از صحیح بودن آنها اطینان حاصل می کرد و یا چند بار به صورت زیر زبانی آنرا تکرار می کرد.

بر طبق گزارشات اینشتین تا 9 سالگی به همین منوال رفتار می کرد. والدینش از اینکه فرزندشان عقب افتاده باشد نگران بودند که البته این نگرانی کاملا بی اساس بود.

یک تاریخ نویس علوم به نام Otto Neugebauer چنین بیان می کند:  " در آن زمان که بسیار دیر زبان به سخن باز کرده بود و به ندرت حرف می زد یک شب موقع شام سکوت را شکست و گفت: "این سوپ خیلی داغ است".

 والدینش خیالشان راحت شد و  از او پرسیدند چرا تاکنون حتی یک کلمه سخن نمی گفت؟ وی پاسخ داد: " برای اینکه تا کنون همه چیز بر طبق روال خود بوده".

3- اینشتین از یک قطب نما الهام گرفت:

اینشتین در سن 5 سالگی در بستری مریضی خوابیده بود، پدرش چیزی به او داد که باعث شد در ذهنش اولین جرقه علاقمندی به علوم به وجود آید: یک قطب نمای ساده جیبی.

آنچه باعث جلب توجه اینشتین گردید این بود که آنرا به هر طرف که می چرخاند سوزن قطب نما همواره یک جهت را نشان می داد. با خودش فکر کرد باید نیروهایی بر قطب نما اعمال شده باشد که چنین عمل می کند. این اتفاق بارها در گزارشات و شرح حال زندگی وی ذکر شده است.

 

 

4- اینشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد:

اینشتین در سال 1895 و در سن 17 سالگی برای ورود به مدرسه پلی تکنیک فدرال سوئیس ETH یا (Eidgenössische Technische Hochschule) اقدام کرد. سوالات مربوط به ریاضی و علوم آزمون ورودی را با موفقیت پشت سر گذاشت اما در مابقی دروس (تاریخ، زبان، جغرافی و غیره) موفق نشد و مجبور شد قبل از برگزاری مجدد آزمون به یک مدرسه حرفه ای (Trade School) برود و سرانجام یک سال بعد در ETH  پذیرفته شد.

 

 

5- اینشتین یک فرزند نامشروع داشت:

در دهه 1980 نامه های خصوصی اینشتین چیزهای جدیدی را درباره این نابغه آشکار ساخت: او یک دختر نامشروع از میلوا ماریک (Mileva Marić) داشت. (کسی که بعدها با وی ازدواج کرد.) در 1902 و یک سال قبل از ازدواج آنها، میلوا دختری به نام لیزرل به دنیا آورد که اینشتین هرگز او را ندید و سرنوشت او نامعلوم باقی ماند.

 

تولد لیزرل درست دورانی اتفاق افتاد که اینشتین در Beme حضور داشت. از محتوای نامه ها چنین استنباط می شود که زایمان سختی بوده.

مابقی زندگی لیزرل هنوز به طور کامل مشخص نیست. Michele Zackheim در کتاب خود به نام "دختر اینشتین" نوشته است که او در اثر ابتلا به تب مخملک در سپتامبر 1903 درگذشت.

نام لیزرل برای آخرین بار در نامه ای که در 19 سپتامبر 1903 از اینشتین به میلوا نوشته شده بود ذکر گردید.

 

 6- اینشتین از همسر اول خود دلسرد شد و با وی یک قرارداد عجیب منعقد کرد:

پس از ازدواج اینشتین و میلوا آنها صاحب دو پسر به نام های "هنس آلبرت" و "ادوارد"  شدند. با گذشت زمان، موقعیت های آکادمیک و مسافرت های جهانی اینشتین باعث شد تا اینشتین از همسر خود فاصله گرفته و دلسرد شود. هر دو زوج در صدد حل مشکلشان برآمدند. حتی اینشتین یک قرارداد عجیب تهیه نمود: در این قرارداد آنها تحت شرایط ویژه ای باهم زندگی می کردند. سر فصل آن چنین بود: "شرایط"

 

الف: مسئولیت تو این است که:

1. لباسهای من همیشه مرتب باشند.

2. سه وعده غذایی خود را به طور مرتب و در اتاقم صرف کنم.

3. اتاق خواب و اتاق مطالعه من همیشه مرتب و تمیز باشد و میز کارم فقط مخصوص استفاده خودم باشد.

 

ب: باید تمام روابط مرا نادیده بگیری؛ لزوماً همه روابط من بنابر دلایل اجتماعی نیست...

شرایط دیگری نیز بود از جمله "زمانی که از تو خواستم دیگر نباید با من صحبت کنی" . میلوا شرایط را پذیرفت. اینشتین برای اینکه اطمینان حاصل کند میلوا تمام شرایط را فهمیده چنین نوشت: "جنبه های شخصی باید کاملا کاهش پیدا کند" و خود نیز عهد کرد که "در مقابل تمام زنها مثل غریبه رفتار کنم".

 


[ 1390/07/14 ] [ 22:14 ] [ یاسین سیفی ]

اغلب شما آلبرت اینشتین را می شناسید. او کسی بود که تئوری نسبیت را به ما ارائه داد. عده زیادی از بزرگان علم او را به عنوان نابغه ای بی همتا و بزرگترین دانشمند جهان می خوانند. بسیاری از نظریات و تحقیقات اینشتین باعث ایجاد تغییرات اساسی در روند پیشرفت علم  در جهان شده و تاثیرات  پایداری به ارمغان داشت. خدمات او در راستای علم قابل ستایش است.

اما بر خلاف همیشه  اینبار قصد داریم از جنبه ای دیگر به اینشتین بنگریم. زندگی او! حقایق مخفی درباره زندگی باهوش ترین نابغه دنیا . او چگونه بود؟ در زندگی و برخورد بادیگران چطور بود؟ آیا می دانید که اینشتین با یک سر بزرگ به دنیا آمده! طوری که مادرش تصور می کرد وی ناقص است؟! و یا اینکه قبل از ازدواج فرزندی داشته؟

زمانی که مادر آلبرت، پائولین اینشتین (Pauline Einstein)، او را به دنیا آورد متوجه شد سر اینشتین بسیار بزر گ است و تصور می کرد که او ناقص به دنیا آمده. قسمت عقب سر بسیار بزرگ به نظر می رسید و خانواده وی بلافاصله متوجه این چیز عجیب و غیر طبیعی شدند. در هر صورت پزشک آنها را آرام نمود.

هنگامی که مادر بزرگ آلبرت برای اولین بار او را دید مرتباً زیر لب تکرار می کرد: "خیلی چاق است، خیلی چاق است".


[ 1390/07/14 ] [ 22:07 ] [ یاسین سیفی ]

عدسی چشمی چشمی occular, Eyepiece

بعد از عدسی یا آینه در تلسکوپ مهمترین قسمت یک تلسکوپ عدسی چشمی آن است.بصورت ابتدایی می توان گفت کار آن بزرگ نمودن تصویر ایجادشده توسط عدسی یا آیینه اصلی تلسکوپ است وبکمک آن است که می توان تصویر را مشاهده نمود.عدسی چشمی در طرحهای اولیه تلسکوپها شامل یک عدسی بوده ولی در حال حاضر معمولا"بصورت ترکیبی از عدسیهای کوچک می باشد که یا بهم چسبیده اند یا در فاصله اندکی از هم درون لوله ای کوچک بعنوان بدنه عدسی چشمی قرار گرفته اند.معمولا" عدسی ای که جلوتر است یعنی به عدسی یا آیینه اصلی تلسکوپ نزدیکتر است عدسی میدان  field lens وعدسی که به چشم نزدیکتر است را عدسی چشم  eye lens می نامند.

 

مهمترین ویژگیهای یک عدسی چشمی عبارتند از : فاصله کانونی    میدان دید      فاصله راحتی چشم واندازه مردمک خروجی .گفتی است عدسی چشمی ای را نمی توان یافت که همه خواص آن همزمان در حالت ایده آل باشند.

فاصله کانونی یک عدسی چشمی در حد 3 تا 40 میلیمتر است واهمیت آن تا این اندازه است که از تقسیم نمودن فاصله کانونی عدسی یا آیینه اصلی تلسکوپ بر آن مقدار بزرگنمایی تلسکوپ بدست می آید.برای انجام رصدهای مختلف لازم است شخص به چند عدسی چشمی با فواصل کانونی متفاوت مجهز باشد.

 

 میدان دید ظاهری یا( acceptance angle)یک عدسی چشمی نوعی در حدود 40 درجه است.معمولا"هر چه اندازه آن بیشتر باشد تصویر برای رصد کننده جذابتر خواهد بود.چشمی هایی نیز در بازار یافت می شوند که میدان دید آنها (حتی 80 درجه)والبته قیمت آنها نیز بیشتر است.این چشمی ها با عنوان wide angle  شناخته می شوند.

این میدان دید زیاد می تواند به ایرادهایی بویژه در لبه میدان دید ایجاد کند.میدان دید زیاد برای رصد اجسام گسترده آسمانی مانند سحابیهای بزرگ بسیار مناسب است.

میدان دید یک تلسکوپ از تقسیم نمودن این اندازه میدان بر قدرت بزرگنمایی تلسکوپ بدست می آید بنابراین هرچه قدرت بزرگنمایی تلسکوپ بیشتر باشد میدان دید تلسکوپ کمتر  ولذت مشاهده اجسام گسترده توسط این تلسکوپ کمتر خواهد بود.

اندازه مردمک خروجی عدسی چشمی:

اگر قطر پرتوهای خروجی از عدسی چشمی در مکانی که تصویر ناشی از عدسی یا آیینه اصلی تلسکوپ شکل می گیرد و ما آنرا اندازه مردمک خروجی می نامیم در حد قطر مردمک چشم  رصد کننده باشد می توان گفت که نور خروجی از  عدسی چشمی بطور کامل وارد چشم می شود. چنین عدسی ای از لحاظ اندازه مردمک چشم مناسب است.

اگر اندازه آن از اندازه مردمک چشم بیشتر باشد مقداری از پرتوها وارد قرنیه چشم نمی شوند در واقع تلف می شوند.

از طرف دیگر اگر اندازه آن کمتر از قطر مردمک چشم باشد برای دیدن کل تصویر باید شخص رصد کننده چشم خود را جابجا کند.لازم به گفتن است قطر مردمک چشم انسان در زمان کودکی در حدود 7 میلیمتر وبا افزایش سن کاهش یافته وبه 3 تا 4 میلیمتر می رسد.

اندازه مردمک خروجی با تقسیم نمودن فاصله کانونی چشمی بر نسبت کانونی تلسکوپ بدست می آید .برای مثال در یک تلسکوپ با نسبت کانونی f/8 اگر از عدسی چشمی با فاصله کانونی 24 میلیمتر استفاده شوداندازه مردمک خروجی 3 میلیمتر خواهد بود.بطور کلی اندازه مناسب آن بین 3تا 7 میلیمتر می باشد.

 

فاصله راحتی چشم:

هنگامیکه از یک عدسی چشمی در تلسکوپ استفاده می شود برای دیدن کل تصویر جسم شخص رصد کننده باید چشم خود را درفاصله معینی از عدسی چشمی قرار بدهد.این فاصله همان فاصله بین مکان قرار گیری تصویر ناشی از عدسی یا آیینه اصلی تلسکوپ(مردمک خروجی) وعدسی چشم ٬درون عدسی چشمی می باشد.اگر فاصله راحتی چشم کم باشد شخص مجبور است چشم خود را به لبه بدنه عدسی چشمی بچسباند واین برای او ناراحت کننده است.

 

با توجه به مکان ٬قطر و فاصله کانونی عدسی های استفاده شده در ساخت چشمی  عدسی های مختلفی تاکنون ابداع شده اند مانند چشمی هویگنسی چشمی رمزدن    چشمی کلنر       چشمی ارتوسکوپیک   وچشمی ارفل و......



[ 1390/05/1 ] [ 10:35 ] [ یاسین سیفی ]

تست اعتیاد به اینترنت (IAT) یكی از معتبرترین تست‌های مربوط به سنجش اعتیاد اینترنتی است كه توسط دكتر كیمبرلی یانگ (Kimberly Young) ابداع شده است.
در تست IAT هر چه نمره شما بیشتر باشد؛ اعتیاد شما به اینترنت شدیدتر است. نمرات هم به ترتیب از یك تا پنج هستند. در پایان؛ باید مجموع نمراتی را كه به 20 پرسش زیر می‌دهید جمع بزنید.

امتیاز هر گزینه:
گزینه ی الف ==> یك امتیاز
گزینه ی ب    ==> دو امتیاز
گزینه ی پ    ==> سه امتیاز
گزینه ی ج     ==> چهار امتیاز
گزینه ی د     ==> پنج امتیاز
گزینه ی ه     ==> صفر امتیاز ( امتیازی ندارد)

برای محاسبه مجموع نمرات خودتان، می‌توانید از ماشین‌حساب ویندوز کمک بگیرید.

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ 

1- چقدر بیشتر از آنچه قصد دارید؛ در اینترنت می‌مانید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
پ- غالبا
 ج-به‌كرات
 د-همیشه
 هـ-شامل حال من نمی‌شود.

2- چقدر به خاطر آنلاین ماندن؛ اعضای خانواده را نادیده گرفته‌اید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
 هـ- شامل حال من نمی‌شود.

3- چقدر اینترنت را به بودن با همسرتان ترجیح می‌دهید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
ج-به‌ كرات
د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

4- چقدر از طریق اینترنت با كاربران دیگر رابطه ایجاد می‌‌كنید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
 هـ-شامل حال من نمی‌شود.

5- چقدر دیگران از شما به خاطر میزان آنلاین بودن‌تان شاكی هستند؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
ج-به‌ كرات
د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

6- چقدر به خاطر اینترنت؛ نمرات و كارهایتان در مدرسه افت كرده است؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
 هـ-شامل حال من نمی‌شود.

7- چقدر ایمیل‌‌هایتان را پیش از كارهای ضروری دیگرتان چك می‌كنید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
ج-به‌ كرات
 د-همیشه
 هـ-شامل حال من نمی‌شود.

8- چقدر عملكرد كاری و بهره‌وری شما به خاطر اینترنت آسیب دیده است؟
الف- به ندرت
ب-گهگاهی
 پ- غالبا
ج-به‌ كرات
 د-همیشه
 هـ-شامل حال من نمی‌شود.

9- وقتی از شما می‌پرسند كه چه كارهایی آنلاین انجام می‌دهید؛ چقدر در موضع تدافعی یا پنهانكاری قرار می‌گیرید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
پ- غالبا
ج-به‌ كرات
 د-همیشه
 هـ-شامل حال من نمی‌شود.

10- چقدر افكار آزاردهنده در زندگی را با افكار آرام‌بخش در اینترنت خنثی می‌كنید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
 هـ-شامل حال من نمی‌شود.

11-چقدر وقتی در اینترنت هستید؛ احساس می‌كنید توان پیش‌بینی امور را دارید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
پ- غالبا
ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

12- چقدر فكر می‌كنید كه زندگی بدون اینترنت، چیزی كسالت‌بار؛ تهی و بی‌لذت است؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

13- چقدر وقتی كسی هنگام آنلاین بودن مزاحم شما می‌شود؛ غر می‌زنید؛ فریاد می‌زنید یا عصبانی می‌شوید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

15. چقدر فكر می‌كنید كه در حالت آفلاین حواس پرتی دارید؛ ولی در حالت آنلاین بهتر هستید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

16. چقدر وقتی آنلاین هستید این جمله را به كار می‌برید: فقط چند دقیقه مونده؛ الان میام
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

17. چقدر سعی كرده‌اید از میزان آنلاین بودن خود بكاهید و موفق نشده‌اید؟
 الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

18. چقدر سعی دارید میزان آنلاین بودنتان را از دیگران مخفی كنید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

19. چقدر میزان آنلاین بودن را به بیرون رفتن با دیگران؛ ترجیح می‌دهید؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

20. چقدر وقتی آفلاین هستید؛ احساس افسردگی و عصبیت دارید كه با آنلاین شدن از بین می‌رود؟
الف- به ندرت
 ب-گهگاهی
 پ- غالبا
 ج-به‌ كرات
 د-همیشه
هـ-شامل حال من نمی‌شود.

جمع نمرات:
جمع نمرات بین 20 تا 49 = كاربر معمولی هستید
جمع نمرات بین 50 تا 79 = دارید دچار مشكل اعتیاد اینترنتی می‌شوید؛ مراقب باشید
جمع نمرات بین 80 تا 100 = شما به اكثر پرسش‌ها نمرات 4 یا 5 داده‌اید. شما دچار اعتیاد اینترنتی هستید و باید مشكل‌تان را در اسرع وقت حل كنید. واقعا فكر كنید كه اگر در پرسش دوم؛ جواب شما 4 بوده است، چه به سر خودتان آورده اید؟


[ 1390/04/11 ] [ 09:58 ] [ عطا علیزاده ]

بسمه تعالی

«برای اینکه بتوانید با ما ارتباط برقرار کنید لطفا از طریق فرم ارتباط با ما اقدام نمایید» ما از شماییم و با شما خواهیم بود

از این پس مشکلاتتان را با ما در میان بگذارید بهترین مشاوران درسی و روانشناسی و حقوقی با ما همکاری دارند.

***********************************

کاربرد های ارتباط با ما

1) ارائه نظرات شما

2)آگاه سازی ما از تخلفات کاربران

3)مشاوره درسی ، روانشناسی و حقوقی

 

***********************************

مشاور خصوصی وبلاگ جناب آقای علیزاده


[ 1390/02/26 ] [ 14:25 ] [ عطا علیزاده ]
از این که ما رو انتخاب کردین ازتون متشکریم . ما در قبال این محبت شما وبلاگ رو توسعه داده وبهتره به  وبلاگ جدید ما سری بزنین.


[ 1390/02/11 ] [ 16:28 ] [ عطا علیزاده ]
 

تحلیل فیزیولوژی تمام رشته ها

از نظر عملی، نحوه تمرینات یک دونده 100 متر با یک دونده 5000 متر کاملا متفاوت می باشد . برای یک فعالیتی نظیر یک دوی 100 متر ، ورزشکار نیاز به 45 تا 60 لیتر اکسیژن در دقیقه دارد. بعبارت دیگر اگر 100 متر در 10 ثانیه پیموده شود ، فرد مذکور به 8 تا 10 لیتر اکسیژن احتیاج دارد و بفرض محال اگر ورزشکار بتواند از عهده دریافت آن براید، به دو تا سه دقیقه وقت نیاز دارد تا بتواند بمصرف اکسیژن خود سرعت دهد و بعبارتی به حالت پایدار برسد؛ در صورتیکه در دوی 5000 متر ، ورزشکار نه تنها به اکسیژن کمتری در دقیقه نیاز دارد، بلکه چون طی مسافت مذکور در زمان بیشتری بطول می انجامد دونده می تواند به حالت پایدار در امر تنفس برسد و با کمبود اکسیژن مواجه نشود.

انرژی

بزبان عامیانه(( انرژی)) به زور، قدرت، نیرو و غیره اطلاق می شود ولی از دیدگاه ورزشی ، انرژی را می توان به توانائی انجام کار ورزشی ( انقباض عضلانی ) تعبیر نمود.

اینکه چگونه این انرژی تولید می شود، اساس بحث را در این قسمت تشکیل می دهد . انرژی که از سوختن مواد غذایی حاصل می شود مستقیما" برای انقباض عضلانی بکار گرفته نمی شود بلکه صرف ساختن یک ماده شیمیایی بنام آدنوزین تری فسفات(adenosine   Triphosphate )  میگرددکه به شکل ATP نشان داده می شود ، این ماده در سلولهای عضلانی بصورت ذخیره موجود می باشد و بعنوان سوخت در اختیار سلولهای عضلانی قرار می گیرد . ATP یک ترکیب شمیائی بسیار پیچیده است که از یک مولوکول آدنوزین ( که یک ترکیب قند دار است) و سه گروه سه گروه فسفات تشکیل شده است . به این معنی که با شکستن هر یک از این پیوندها – که به پیوندهای پر انرژی موسومند- و آزاد شدن یک گروه فسفات، مقدار زیادی انرژی آزاد می شود ؛ به نحوی که از کل مولکول چیزی در حدود 8000 تا 12000 کالری تنرژی بدست می آید .

سیستم های مولد انرژی بدن

هر نوع فعالیتی که انجام دهید یا از سیستم هوازی( Aerobic ) کسب انرژی می نماید، یا از طریق سیستم غیر هوازی و یا از ترکیبی از این دو سیستم . وظیف مربی ابتدا آن است که مشخص نماید در رشته ا ی که تدریس می کند چه سیستمی بیشتر نقش تولید انرژی را دارد تا با توجه به آن برنامه تنرینی صحیحی را پی ریزی نماید. بطور کلی دو سیستم در بدن تولید انرژی می نمایند . شکل 1 – 2 خلاصه ای از سیستم های انرژی بدن را نشان می دهد . ایندو سیستم عبارتند از:

1-     سیستم  غیر هوازی

2-      سیستم هوازی

سیستم های انرژی زای غیر هوازی ( Anaerobic )

الف – سیستم PCATP : این سیستم برای کلیه فعالیتهائی که با شدت، قدرت و سرعت بسیار زیادی که زمان اجرای آن کمتر از 10 ثانیه باشد توام هستند ، تولیدATP می نماید مانند انواع پرتابها در دو و میدانی ، فعالیتهای شدید و کوتاه مدت در والیبال و بسکتبال و کشتی . مقدار انرژی حاصل از این سیستم در مقایسه با سیستم هوازی ناچیز است و ضمنا" مواد زائد حاصل از واکنشهای این سیستم هم ناچیز است. این سیستم بدون استفاده از اکسیژن انرژی تولید می نماید. انرژی حاصل از ATP سبب می شود که رشته های عضلانی بر روی هم سر خورده ، انقباض عضلانی بوجود آید .

کراتین فسفات ( CP ) از نظر آزاد کردن انرژی شبیه ATP عمل می کند . عدهای از محققین این عقیده را دارند که بعد از 10 تا 30 ثانیه CP شکسته شده ، انرژی حاصل از صرف ساختن ATP می شود؛ بعبارت دیگر سیستم   PCATP در فعالیتهای شدیدی که به مدت 30 ثانیه طول می کشد ، تولید انرژی مینماید . بهر حال خواه تحقیق دانشمندان درست باشد و خواه غلط ، فعل و انفعالات ذیل صورت می پذیرد ولی اختلاف عقیده در مورد زمان آنها است.

ATP  >         ADP+P    

     C+P  >                CP     

بعد از یک فعالیت شدید و کوتاه مدت ، بدن می تواند از طریق استراحت های حساب شده، دوباره ATP تولید نماید.

درصد تولید ATP ( از طریق سیستم PCATP )/ میزان استراحت بر حسب ثانیه بمقدار ناچیز                                   

به مقدار نا چیز <   زیر 10ثانیه

50                    < زیر 30 ثانیه

75                    < زیر 60 ثانیه

88                    < زیر 90 ثانیه

94                    < زیر 120 ثانیه

100                  < بالای 120ثانیه

ب – سیستم اسید لاتیک ( گلیکولیز ): نظر به این که این سیستم ، اسید لاتیک تولید می نماید به آن سیستم اسیدلاکتیک گویند. البته در کتابهای فیزیولوژی این سیستم تحت عنوان گلیکولیز بررسی می شود. کلیه فعالیتهایی که با شدت زیاد و بمدت بیش از 30 ثانیه ( 2 تا 3 دقیقه) طول بکشند ، از این سیستم کسب انرژی می کنند و این زمانی است که بدن اکسیژن کافی در دسترس ندارد. تنها هیدراتهای کربن میتوانند بعنوان سوخت در اختیار این سیستم قرار گیرند. هیدراتهای کربن نه تنها برای این سیستم تولیدATP می نماید بلکه ترکیبات شیمیائی بخوصوصی بوجود می آورندکه برای شکسته شدن مولکو لهای چربی و پروتئینی لازم می باشند. ATP  حاصل از این سیستم از سوخت ناقص هیدراتهای کربن حاصل می شود . از شکسته شدن هر مولکول گلوکز در این سیستم، دو مولکول ATP بدست می آید که این مقدار، در حدود 5% از کل مقدار ATP می باشد از شکسته شدن یک مولکول  گلوکز در سیستم هوازی بوجود می آید . گرچه مقدار تولید ATP از این طریق کم می باشد ، ولی حائز اهمیت است زیرا زمانی که بدن با کمبود اکسیژن مواجه می شود، این سیستم شروع به کار می نماید . محصول نهایی این سیستم ( بعد از تولید ATP ) اسید لاتیک می باشد که مقدار زیاد آن سبب خستگی زود رس می شود . توانائی تحمل اسید لاتیک در ورزشهای غیر هوازی ، شرط موفقییت ورزشکاران محسوب می شود. تمرینات هوازی باعث می شود که اسید لاتیک زودتر تجزیه گردد. درباره سرانجام اسید لاتیک و مبارزه با آن، طی فصلی جداگانه مطالبی عنوان خواهد شد.

خلاصه ای از فعل و انفعالات شیمیائی که در این سیستم صورت می پذیرد بشرح ذیل است :

 2ATP + 2H2O + اسید لاكتیك 2 < 2ADP + 2Pi + گلوكوز 

{ توضیح: ADP  در واقع ATP است که یک گروه فسفاتش را از دست داده و Pi گروه فسفات است .}

 سیستم هوازی ( AEROBIC )

این سیستم از نظر تقویت دستگاه گردش خون و تنفس حائز اهمیت می باشد و در پزشکی ورزشی، با تقویت این سیستم بیماران قلبی را مداوا می نمایند . توصیه می شود افراد مسن سیستم هوازی خود را تقویت نمایند تا بتوانند از سلامت بیشتری برخوردار گردند.

وقتی بدن در حالت پایدار باشد ، این سیستم تولید انرژی می نماید و این حالتی است که حرکات ورزشی در کمتر از حداکثر شدت(Submaxima1 ) اجرا شود. هر سه نوع مواد غذایی می توانند از طریق این سیستم سوخته، ATP تولید نمایند . در حضور اکسیژن یک مولکول گلوکز شکسته شده، 38 مولکول ATP تولید می کند.




[ 1390/01/8 ] [ 10:27 ] [ یاسین سیفی ]

بصیرت و ولایت خم

 

سؤال: ماجراى غدیر چگونه بود؟


جواب: در آخرین سال عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مراسم حجة الوداع، با شكوه هر چه تمام تر در حضور پیامبر(صلى الله علیه وآله) به پایان رسید، قلب ها در هاله اى از روحانیت فرو رفته بود، و لذت معنوى این عبادت بزرگ، هنوز در ذائقه جان ها انعكاس داشت.
یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) كه عدد آنها فوق العاده زیاد بود، از خوشحالىِ درك این فیض و سعادت بزرگ، در پوست نمى گنجیدند.
نه تنها مردم به «مدینه» در این سفر، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را همراهى مى كردند كه مسلمانان نقاط مختلف جزیره عربستان نیز براى كسب یك افتخار تاریخى بزرگ به همراه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودند.
آفتاب حجاز آتش بر كوه ها و دره ها مى پاشید، اما شیرینى این سفر روحانى بى نظیر، همه چیز را آسان مى كرد، ظهر نزدیك شده بود، كم كم سرزمین «جُحفه» و سپس بیابان هاى خشك و سوزان «غدیر خم» از دور نمایان مى شد.
اینجا در حقیقت چهارراهى است كه مردم سرزمین «حجاز» را از هم جدا مى كند، راهى به سوى «مدینه» در شمال، راهى به سمت «عراق» در شرق، و راهى به سمت غرب و سرزمین «مصر» و راهى به سوى سرزمین «یمن» در جنوب پیش مى رود و در همین جا باید آخرین خاطره و مهم ترین فصل این سفر بزرگ انجام پذیرد، و مسلمانان با دریافت آخرین دستور كه در حقیقت نقطه پایانى در مأموریت هاى موفقیت آمیز پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود از هم جدا شوند.
روز پنجشنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عید قربان مى گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر(صلى الله علیه وآله) به همراهان داده شد، مسلمانان با صداى بلند، آنهائى را كه در پیشاپیش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان نیز برسند، خورشید از خط نصف النهار گذشت، مؤذّن پیامبر(صلى الله علیه وآله)با صداى اللّه اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد، مردم به سرعت آماده نماز مى شدند، اما هوا به قدرى داغ بود كه بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود را به زیر پا و طرف دیگر آن را به روى سر بیفكنند، در غیر این صورت ریگ هاى داغ بیابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت مى كرد.
نه سایبانى در صحرا به چشم مى خورد و نه سبزه و گیاه و درختى، جز تعدادى درخت لخت و عریان بیابانى كه با گرما، با سرسختى مبارزه مى كردند.
جمعى به همین چند درخت پناه برده بودند، پارچه اى بر یكى از این درختان برهنه افكندند و سایبانى براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) ترتیب دادند، ولى بادهاى داغ به زیر این سایبان مى خزید و گرماى سوزان آفتاب را در زیر آن پخش مى كرد.
نماز ظهر تمام شد.
مسلمانان تصمیم داشتند فوراً به خیمه هاى كوچكى كه با خود حمل مى كردند پناهنده شوند، ولى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آنها اطلاع داد كه: همه باید براى شنیدن یك پیام تازه الهى كه در ضمن خطبه مفصلى بیان مى شد، خود را آماده كنند.
كسانى كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) فاصله داشتند قیافه ملكوتى او را در لابلاى جمعیت نمى توانستند مشاهده كنند.
لذا منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد، و پیامبر(صلى الله علیه وآله)بر فراز آن قرار گرفت، نخست حمد و سپاس پروردگار به جا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود:
من به همین زودى دعوت خدا را اجابت كرده، از میان شما مى روم!
من مسئولم شما هم مسئولید!
شما درباره من چگونه شهادت مى دهید؟
مردم صدا بلند كرده گفتند: نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ جَهَدْتَ فَجَزاكَ اللّه خَیْراً:
«ما گواهى مى دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ كردى و شرط خیر خواهى را انجام دادى و آخرین تلاش و كوشش را در راه هدایت ما نمودى، خداوند تو را جزاى خیر دهد».
سپس فرمود: «آیا شما به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز گواهى نمى دهید»؟!
همه گفتند: «آرى، گواهى مى دهیم».
فرمود: «خداوندا گواه باش»!...
بار دیگر فرمود: اى مردم! آیا صداى مرا مى شنوید؟...
گفتند: آرى، و به دنبال آن، سكوت سراسر بیابان را فرا گرفت و جز صداى زمزمه باد چیزى شنیده نمى شد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:... اكنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر كه در میان شما به یادگار مى گذارم چه خواهید كرد؟
یكى از میان جمعیت صدا زد، كدام دو چیز گرانمایه یا رسول اللّه؟!
پیامبر(صلى الله علیه وآله) بلافاصله گفت: اوّل، ثقل اكبر، كتاب خدا است كه یك سوى آن به دست پروردگار، و سوى دیگرش در دست شما است، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید.
و اما دومین یادگار گرانقدر من، خاندان منند و خداوند لطیفِ خبیر به من خبر داده كه این دو، هرگز از هم جدا نمى شوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید، كه هلاك مى شوید و عقب نیفتید كه باز هلاك خواهید شد.
ناگهان مردم دیدند پیامبر(صلى الله علیه وآله) به اطراف خود نگاه كرد، گویا كسى را جستجو مى كند و همین كه چشمش به على(علیه السلام)افتاد، خم شد، دست او را گرفت و بلند كرد، آن چنان كه سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد، و همه مردم او را دیدند و شناختند كه او همان افسر شكست ناپذیر اسلام است.
در اینجا صداى پیامبر(صلى الله علیه وآله)رساتر و بلندتر شد و فرمود: أَیُّهَا النّاسُ مَنْ أَوْلَى النّاسِ بِالْمُؤْمِنِیْنَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ: «چه
كسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است»؟!
گفتند: خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) داناترند!
پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفت: خدا، مولا و رهبر من است، و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و اراده من بر اراده آنها مقدم).
سپس فرمود: فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه: «هر كس من مولا و رهبر او هستم، على، مولا و رهبر او است» ـ و این سخن را سه بار و به گفته بعضى از راویان حدیث، چهار بار تكرار كرد ـ .
و به دنبال آن سر به سوى آسمان برداشته عرض كرد:
اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ:
«خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد، یارانش را یارى كن، و آنها كه یاریش را ترك كنند، از یارى خویش محروم ساز، و حق را همراه او بدار به هر سو كه او مى چرخد».
سپس فرمود: أَلا فَلْیُبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ: «آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غائبان برسانند».
خطبه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به پایان رسید، عرق از سر و روى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) و مردم فرو مى ریخت، و هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود كه امین وحى خدا نازل شد و این آیه را بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواند: الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی...: «امروز آئین شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم».(1)
پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: اَللّهُ أَكْبَرُ، اَللّهُ أَكْبَرُ عَلى إِكْمالِ الدِّیْنِ وَ إِتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتِى وَ الْوِلایَةِ لِعَلِىٍّ مِنْ بَعْدِى:
«خداوند بزرگ است ، همان خدائى كه آئین خود را كامل، و نعمت خود را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولایت على(علیه السلام) پس از من راضى و خشنود گشت».
در این هنگام شور و غوغائى در میان مردم افتاد و على(علیه السلام) را به این موقعیت تبریك مى گفتند، و از افراد سرشناسى كه به او تبریك گفتند، «ابوبكر» و «عمر» بودند، كه این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جارى ساختند: بَخٍّ بَخٍّ لَكَ یَا ابْنَ أَبِی طالِب أَصْبَحْتَ وَ أَمسَیتَ مَوْلایَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة:
«آفرین بر تو باد! آفرین بر تو باد! اى فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان باایمان شدى».
در این هنگام «ابن عباس» گفت: «به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند».
و «حسّان بن ثابت» شاعر معروف، از پیامبر(صلى الله علیه وآله) اجازه خواست كه به این مناسبت اشعارى بسراید، سپس اشعار معروف خود را چنین آغاز كرد:
یُنادِیهِمُ یَوْمَ الْغَدِیرِ نَبِیُّهُمْبِخُمٍّ وَ أَسْمِعْ بِالرَّسُولِ مُنادِیاً
فَقالَ فَمَنْ مَوْلاكُمُ وَ نَبِیُّكُمْ؟ *** فَقالُوا وَ لَمْ یَبْدُوا هُناكَ التَّعامِیاً
إِلهُكَ مَوْلانَا وَ أَنْتَ نَبِیُّنا *** وَ لَمْ تَلْقِ مِنّا فِى الْوِلایَةِ عاصِیاً
فَقالَ لَهُ قُمْ یا عَلِیُّ فَإِنَّنِی *** رَضِیتُكَ مِنْ بَعْدِی إِماماً وَ هادِیاً
فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا وَلِیُّهُ *** فَكُونُوا لَهُ أَتْباعَ صِدْق مُوالِیاً
هُناكَ دَعَا اللّهُمَّ والِ وَلِیَّهُ *** وَ كُنْ لِلَّذِى عادا عَلِیّاً مُعادِیاً
یعنى: «پیامبر آنها در روز غدیر در سرزمین خم به آنها ندا داد، و چه ندادهنده گرانقدرى»!
«فرمود: مولاى شما و پیامبر شما كیست؟ و آنها بدون چشم پوشى و اغماض صریحاً پاسخ گفتند»:
«خداى تو مولاى ما است و تو پیامبر مائى و ما از پذیرش ولایت تو سرپیچى نخواهیم كرد».
«پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) گفت: برخیز; زیرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كردم».
«و سپس فرمود: هر كس من مولا و رهبر اویم این مرد، مولا و رهبر او است پس شما همه از سر صدق و راستى از او پیروى كنید».
«در این هنگام، پیامبر(صلى الله علیه وآله)عرض كرد: بارالها! دوست او را دوست بدار و با آن كس كه با على دشمنى ورزد دشمن باش...».
این بود خلاصه اى از حدیث معروف غدیر كه در كتب دانشمندان اهل تسنن و شیعه آمده است.(2)

 

 

1 ـ مائده، آیه 3.
2- تفسیر نمونه، جلد 5، صفحه 20.

 


[ 1390/01/8 ] [ 10:19 ] [ یاسین سیفی ]

باسمه تعالی

تردیدی نیست که انسان اشرف مخلوقات و خلیفه ا... بر زمین است . فطرتی الهی دارد و ودیعه های نهفته ی بالقوه ای برای تجلی عینی  و عملی این سرشت قدسی. اما متفکر و مختار به انتخاب است برای صعود به مقام قرب احدیت یا سقوط به ضلالتگاه ضالین و مغضوبین. قدرت و نعمت تفکر و اختیار او در طول زمان از بدو تولد تا پایان عمر متاثر می گردد. و این تأثیرات چه مثبت چه منفی در مفهوم عام ، تربیت و پرورش تلقی می گردد که دیدگاههای متعدد و متنوعی در این ساحه از ابعاد گوناگون بسته به نوع جهان بینی و مکاتب دینی و فلسفی و فرهنگ و تمدن نظریه پردازان  و جوامع وجود دارد. اما آنچه که در این مجال اندک مورد بحث است بیشتر به مقطعی از عمر که زمینه ی تربیت که از نگاه مکتب ناب و انسان ساز اسلام تعابیر نغز و پر مغزی دارد و بیشتر در کنار مفاهیمی چون تزکیه ی روح و تنویر نفس قرار می گیرد مرتبط می باشد و آن دوره ی جوانی است. مقطعی از عمر که در سیره و سنت نبوی (ص) و ائمه ی اطهار (ع) مورد عنایت ویژه قرار گرفته و در نصوص اسلامی با مصادیق گوناگون اهمیت آن برابر با کل عمر آدمی بیان شده است که پرسش دو سؤال جداگانه در قیامت بوسیله ی ملائک الهی از انسان در خصوص نحوه ی گذران  کل عمر و چگونگی سپری کردن ایام جوانی که از پیامبر اعظم (ص) نقل شده گواهی بر این ادعاست.   انسان امروز که دچار جهل در فهم فلسفه ی زندگی و بندگی شده و در تار و پود زمان و مکان با تعاریف مادی حقیرانه ، هم گم شده و هم گمان می کند که گمشده ای دارد. گمشده ای که هر چه در عالم زر و زوز بیشتر می جوید کمتر می یابد . بی خبر از آن که خویش گمگشته است و  گم شده اش نیز در جانش جاری است و آن عشق الهی است و معنویت . که گر به آن دست یابد به حقایق عالم دست یافته و فرق نیل و عدم رسیدن به این مرتبت همان مرز عالم و جاهل است .

و جوان یعنی شور و شعور . خواستن و توانستن . صداقت و شجاعت . علم و عمل . ایمان و اراده . رنگین کمانی از آرزوهایی که هم به او انگیزه و امید می بخشد و هم هراس و وهم . اما تعاریف فوق مختص به حالات بالقوه یک جوان است و میزان تحقق بالفعل آن ها به نوع تربیت و پرورش او بستگی دارد . اما ایران عزیز اسلامی که به برکت برخورداری از نظام مقدس جمهوری اسلامی ، امید بخش آزادگان جهان برای تحقق وعده الهی حکومت مصلح کل و برقراری دنیایی بر مبنای صلح و محبت و عدالت است ، پس از انقلاب اسلامی قشر جوانش که پیشتازان پیشرفت و تعالی کشور در عرصه های گوناگون بوده و به عبارتی دیگر رمز پیروزی و بقاء انقلاب را می توان پس از توکل بر خداوند متعال ، بهره مندی از نیرو و نشاط عظیم جوانان مؤمن و مجاهد نسل های مختلف دانست ، همواره کانون توجه و توطئه استکبار جهانی قرار گرفته و انحراف اندیشه و روان موتور محرک مملکت یعنی جوانان ، بزرگ ترین ِ آمال و آرزوهای معاندین انقلاب و محاربین با اسلام عزیز بوده است .

بدیهی است که تربیت اسلامی نسل جوان این مرز و بوم الهی نیازمند وحدت نظری و همت عملی نهادهای اجتماعی و دولتی و غیر دولتی گوناگونی از کانون خانواده  تا مدرسه و دانشگاه ، تشکل های مدنی و مردم نهاد و رسانه های جمعی است . از آنجایی که نظریه پردازان حوزه تعلیم و تربیت چه با جهان بینی مادی یا الهی به این نتیجه رسیده اند که مقوله پرورش اجتماعی ، فرهنگی ، معنوی و سیاسی در بستر غیر رسمی و با شرط اختیار و با حق انتخاب ، مطلوب تر و نتیجه بخش تر است و از سوی دیگر چون آدمی همواره به دنبال بهترین و سهل ترین راه حل است که با صرف هزینه و زمان کمتر نتیجه مطلوبتر کسب نماید ، صدا و سیما از جهت برخورداری از ویژگی های فوق ، یعنی بستر غیر رسمی و با شرایط اختیار و انتخاب و نیز فراگیر بودن و وسعت مخاطبان آن بدون حد و مرز فاصله مکانی و نیز جاذبه ای که با توجه به علایق روز بشر در وی ایجاد نموده ، بدون شک یکی از تأثیرگذارترین ارگان ها در عرصه تربیت جوانان و در معنای عام ساحه فرهنگی و اجتماعی است . لذا نهایتاً به بیان چند نکته در نوع برنامه های حوزه جوانان بسنده می گردد :

-         شرط نخست ورود به حوزه جوانان ، برخورداری از معرفت عمیق و دقیق به لطایف و طبایع و مختصات فکری و اجتماعی و فرهنگی ایشان است .

-         نوع نگاه به مسائل و مشکلات جوانان باید مبتنی بر چند اصل باشد :

1- واقع بینی : بدان معنا که شهامت مشاهده واقعیات ایشان (هر چند تلخ) را داشته باشیم.

2- آرمانخواهی : جوان مطلوب را در ذهنمان ایده آل بنا به مقتضیات دینی و ملی تصویر و ترسیم کنیم نه این که وضعیت موجود را آرمانی بخوانیم .

3- زیبابینی : که درس جاودان حضرت زینب (س) برای کل زندگی بشریت است ، در این حوزه باید به صورت أخص در اولویت امور باشد . بدین معنا که هر جوان را چه نخبه المپیادی و چه مردودی درسی ، چه مؤمن و ولایتمدار و چه کم ایمان و منتقد نظام ، چه قهرمان ورزشی و نخبه سیاسی و اجتماعی و چه گرفتار در منجلاب آسیب های اجتماعی و رفتارهای پرخطر ، همه و همه را باید یک سرمایه عظیم و سرباز بالقوه میهن عزیز اسلامی بدانیم که استعداد و توان رشد و تعالی بیش از پیش و یا اصلاح و شروعی دوباره دارد . پس طرد جوان ممنوع است .

-         بیان مشکلات جوانان نیازمند شهامت و صراحت لهجه است و نباید خط قرمزی در این عرصه وجود داشته باشد . خطوط قرمز را باید آن جا دانست که خدای ناکرده بر اثر جهل و غفلت یا انحراف ، جهت ارائه راهکار برای مسائل جوانان از دایره مکتب ناب محمدی (ص) خارج شده یا از فرهنگ بیگانه متأثر شویم . که غیر از این یعنی تعارف و تکلف و ترس و واهمه از بیان معضلات جوانان بدین معنی است که به دنبال کار تصنعی و نمایشی بوده و هدف رفع تکلیف است نه ادای تکلیف انقلابی الهی .

-         متعالی ترین و متکامل ترین راهکار در حوزه حل و فصل مسائل جوانان از منظر حقیر همان ، توصیه حکیمانه ، عالمانه و مدبرانه مقام عظمای ولایت (مد ظله العالی) می باشد که فرمودند : (( برای حل مشکلات ویژه جوانان از خود ایشان کمک بخواهید . ))

لذا این توصیه باید ملاک عمل قرار گیرد . بدین معنا که جوانان کلیه امور از برنامه ریزی و ایده پردازی تا اجرا و آسیب شناسی را مدیریت نموده و گروهی از جوانان موفق و خبره دیروز سه مسئولیت خطیر : حمایت ، هدایت و نظارت بر برنامه های جوانان را عهده دار باشند که برای گواه صدق این ادعا می توان فرمایش گهربار دیگری از ولی امر مسلمین جهان (مد ظله العالی) یادآوری نمود که فرمودند : ((تجربه در من این است که باید به جوانان اعتماد کنیم . ))

-         از ضروریا عینی برنامه جوانان در نوع و قالب و کیفیت نیز می توان به موارد ذیل اشاره نمود :

الف) شادابی و نشاط در برنامه از لحن ، ادبیات و نوع اجرای مجری برنامه تا ی و تحرک دوربین و بهره مندی از فضاهای طبیعی و فضاسازی رایانه ای و طراحی صحنه و لباس

ب)تنوع در موضوعات و بخش های مختلف برنامه : برزگ ترین آفت هر برنامه گرفتاری در دامکلیشه و تکرار است . خواه از حیث ظاهری و خواه از جهت محتوا و یا نوع انتقال مفاهیم و مضامین

پ)اعتماد سازی در مخاطب و روح صداقت و صمیمیت در برنامه . عدم اعتماد مخاطب یعنی عدم توفیق برنامه . لذا اعتماد با مؤلفه هایی چون درستی و نزدیکی رابطه حاصل می شود . لازم به یادآوری است که صمیمیت اصلاً به معنای استفاده صرف از ادبیات محاوره ای نیست

ت) و . . .

در پایان لازم به توضیح است که فرق است میان خوب حرف زدن و حرف خوب زدن و به تبع آن خوب برنامه ساختن یا برنامه خوب ساختن . لذا هرگز جذب مخاطب به هر نحو مدنظر نبوده که در این صورت هدف وسیله را توجیه کرده و این اندیشه کاملاً با مکتب اسلام مغایرت دارد .بنابراین باید ضمن تلاش برای جذب مخاطب با استفاده بیش از پیش از ظرفیت های مادی و معنوی موجود ، سطح سلایق مخاطبان را افزایش داده و با تعیین اهداف کوتاه مدت و بلند مدت ، چشم انداز برنامه های حوزه جوانان را ترسیم و به تناسب آن نقشه راه طراحی نمود که این امر نیز محقق نمی شود مگر با آسیب شناسی مستمر ، علمی و واقع بینانه برنامه ها .

                                                        و من ا... توفیق

 

 

 

                                                                                                   

.


[ 1390/01/8 ] [ 10:12 ] [ یاسین سیفی ]
درباره وبلاگ

از این پس دست در دست یكدیگر می دهیم و با علم و تفكر خویش به جهان ثابت می كنیم كه حرفی برای گفتن داریم
بهترین مشاوران با ما همکاری دارند ( مشکلاتتان را با ما در میان بگذارید )( آن ها فکر می کنند ما نمی توانیم ولی ما می توانبم.)
امکانات وب